من خنگ ترین دختر رو زمینم

15 دی 1397 - 3:44
من خنگ ترین دختر رو زمینم

بخش 1

متوسط

بخش 2

متوسط

بخش 3

متوسط

بخش 4

متوسط

بخش 5

متوسط

بخش 6

متوسط

بخش 7

متوسط

"من خنگ‌ترین دختر روی زمینم
وای دارم خفه می شم. فک کنم دارم می‌میرم. آخه اینجا خیلی بوی گندی می ده. اینجا همیشه بوی گند می‌ده. نمی‏دونم چرا تموم نمی شه؟ فک کنم الآن دیگه ظهر شده. من گیر کردم تو این دستشویی. دارم دعا می‌کنم سال بعد که مدرسه میام دستشویی‏مون دیگه بو نده. واااای! مامانم اگه بفهمه تو دستشویی دعا کردم حتما منو می کشه. پاهام درد می‏کنه، شکمم قاروقور می‏کنه، گشنمه صبح که با مامانم اومدیم مدرسه کارنامه بگیریم، یهو دست‌شوییم گرفت. نمی دونم چرا؟! من زیاد آب نمی‌خورم، مامانم میگه همه کارات یهوییه. تازه، شلبارمو هم خیس کردم. مامانم بازم منو می کشه. من تو دستشویی هم شلبارمو خیس می‌کنم.
آخه وقتی اومدم تو این دستشویی درو محکم بستم. ترسیدم. حالا دیگه باز نمی شه. همین یه دونه تمیز بود. تو بقیه‏شون دستشویی کرده بودن امّا آب نریخته بودن. من میدونم اینا همش کار آقای مقیسه ایه اون تو همه دستشوییا عن می کنه بعد هم آب نمی ریزه تا همه بچه‌هایی که میان اینجا مریض بشن بمیرن.
خودم شنیدم یه بار که داشت اینجاها رو می‌شست، گفت: ((ایشالا همتون از درد و مرض بمیرین راحت شیم.))
اگه مامانم بفهمه گفتم ((عن)) دوباره منو می‏کشه، اون هی منو می‏کشه، حوصله ام سر رفته...
من گیلاس خیلی دوست دارم، کاش یه کم از درختمون گیلاس می‌کندم می‌ریختم تو یه چیزی که الآن بخورم. خیلی دوست دارم. مامانم می گه خاک تو سرت! همیشه وقتی گیلاس می‌کنم از درخت مون می گه، وقتی هم شلبارمو خیس می‌کنم می گه، وقتی هم که بالای لبمو لیس می‏زنمم...
مزش شوره...
صدای مامانم داره میاد. داد می‌زنم: ((مامان! مامان اعظم! من اینجام.)) مامانم در دستشوییارو باز می‏کنه و می بنده من که تو اونا نیستم. داد می‏زنه: ((پس کدوم گوری هستی؟ ذلیل بشی الهی که منو با این پا دردم سر گردون کردی!)) من یهو ذلیل می‏شم، مامانم در دستشویی که من توش گیر کردم و با یه هل باز می‏کنه. دستای مامان من کوچولوان امّا زورشون زیاده.
((خاک تو سرت)) اینو مامانم میگه، یه دونه هم می‏زنه پس کله‏ام. از دستشویی که دارم میام بیرون، شلبارمو که خیس کردم می بینه می گه: ((الهی بی‌مادر بشی، تو دستشویی هم شلوارتو خیس می‌کنی؟! مرده‌شور ببردت ایشالا، حالا باید تا خونه آبروت بره، گم شو بیرون.)) یه دونه هم محکم می‏زنه پشتم.
حیاط مدرسه مون خیلی گندس، من با ثریا که کلاس دومه تو حیاط مدرسه مون همیشه چام چام بازی می‌کردیم. ثریا سال بعد می‌ره کلاس سوم، منم میرم دوم.
ثریا خنگ‌تر از منه. مامانم می گه من خنگ‌ترین دختر رو زمینم. امّا من میدونم ثریا از من خنگ‌تر. خونه اونا چسبیده به خونه ما تو کوچه هفتمه. همیشه هم انگشت شو تا ته می‏کنه تو دماغش، من بلد نیستم، چند بار خواستم تا ته انگشت‏مو بکنم تو دماغم، امّا تا ته نمی‌رفت که نمی‏دونم ثریا چه جوری بلده؟
سر کوچه ما یه شیر فشاری هست، من موهام فرفریه، یکی از دندونای جلوییمم افتاده. مامانم می گه موش برده یکی سالم شو برام بیاره. نمی‌زارم مامانم موهامو شونه کنه، آخه دردم میاد. مامانم آروم بلد نیست، محکم شونه می کنه. موهام گیر کرده به گلوبندم، گلوبندمو از شانسی در آبردم.
داریم از جلوی سکوی حیاط مدرسه با مامانم رد می‏شیم. دارم موهامو از گلوبندم باز می‌کنم. حالا باید از جلوی در راهروی مدرسه‏‌مونم رد بشیم، خانم سماباتی، معلمم. جلوی در راهرو وایستاده، داره به من نگاه می‏کنه، من از خانم سماباتی خوشم نمیاد. اونم از من بدش میاد. تو کلاس هی منو اذیت می‏کرد. حالا میخوام براش زبونمو در بیارم، امّا هم می‏ترسم هم روم نمی‏شه."
گلابتون:
"«سه ساعت دیرتر رسیدم سرکار مدیرم اخماش تو همه، هنوز از دماغم خون میاد، دستمال گرفته‌م روش. چپ‌چپ نیگام می‌کنه. تو راه با یه عوضی دعوام شد. نمی‌دونم سر چی، ولی هم زدم هم خوردم. نعره کشیده بودم، داد زده بودم، فحش داده بودم... حالم بهتر شده بود.
«علیک سلام آقای سعیدآقا!»
«سلام آقای خ...»
«این چه سر و شکلیه؟! حسابی ترکوندی امروز...»
«ای بابا... نه آقا آخه یه...»
«دیر اومدی اینم سرووضع لباسته! چه خبره آقا سعید، بگو ما هم بدونیم؟»
«هیچی به خدا آخه داشتم...»
«چند وقتِ دل به کار نمیدی، دعوات شده امروز با کسی؟!»"
خیابون درختی:
"داداشم ول کرده رفته. ما رو ول کرده رفته. شاید اگه نرفته بود الآن قرار نبود عموم بیاد تا تکلیف منو روشن کنن، زن داییم اون حرفا رو بهم بزنه، فرشته اسدی بزنه تو صورتم. اگه بابام بود شاید داداشم ول نمی‌کرد بره. کاش مامانم به حرفام گوش می‌کرد. نمی‌دونم آقا صابر به مامانم چیا گفته. مامانم به حرف همه گوش میده به‌جز من.
نور چراغ می‏افته تو چشمم. یه چشممو باز می‌کنم. خوابم برده بود. مامانم اومده تو انباری. من خوابیدم بالای رختخوابا. بلند می‌شم بیام پایین از رختخوابا. مامانم بدش می‌آد می رم روشون. آآآ خخخخ... کله‏م. کله‏م محکم می‌خوره به سقف. سقف اینجا خیلی کوتاهه، اما وایستادم سرمو انداختم پایین. فکر کنم اومده بازم بزنتم صورتم هنوز درد می‌کنه از صبح. بدنمم درد می کنه.
«پاشو بیا پایین شامتو بخور.» صدای مامانم عوض شده. ترسناک شده کاش مرده بودم و مامانم مُرده مو پیدا می‌کرد. آروم می‌گم: «نمی‌خورم... میل ندارم.» زر الکی می‌زنم. خیلی گشنه مه. من مثل یه اژدها غذا می‌خورم. مامانم همیشه می‌گه: «گفتم پا شو بیا.» دستمو می‌ذارم زیر گلوم، گلومو فشار می‌دم. نمی‌دونم پایین کیا هستن. نمی‌دونم ساعت چنده. می‌ترسم برم پایین عموم پایین باشه. نمی‌دونم پایین چه خبره. می‌ریم پایین..."



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها