مگه تو مملکت شما خر نیس؟

16 دی 1397 - 1:13
مگه تو مملکت شما خر نیس؟

بخش 1

متوسط

بخش 2

متوسط

بخش 3

متوسط

بخش 4

متوسط

بخش 5

متوسط

بخش 6

متوسط

بخش 7

متوسط

بخش 8

متوسط

بخش 9

متوسط

بخش 10

متوسط

بخش 11

متوسط

بخش 12

متوسط

بخش 13

متوسط

بخش 14

متوسط

بخش 15

متوسط

بخش 16

متوسط

بخش 17

متوسط

من از شما می‌پرسم یه خر دو هزار و پونصد لیره می ارزه یا نه؟ چی بگم والله. نمی‏دونم آخه… خب، اگه خر با کمالاتی باشه، شاید اون قدر بیرزِ. کدوم کمالات حضرت آقا، دارم میگم خر قرار نیست سخنرانی بکنه که! یه خر معمولی! تازه، هم گر و هم پیر… دو هزار و پونصد لیره فروختش به یارو!
"مگه تو مملكت شما خر نيست؟ داستان کوتاهی برگرفته، از کتابی باهمین عنوان که توسط عزیز نسین نوشته‌شده و روایت مرد زرنگی که متخصص فرش و قالیچه است را بیان می‌کند.
روزی آن مرد در سفری به ترکیه به همراه دوستش در مسیری به مرد روستایی، برمی‌خورند که خری پیر و فرتوت دارد و قالیچه‌ای بر روی خر خودنمایی می‌کند که بسیار ارزشمند است.
مرد تاجر برای رید قالیچه دندان تیز می‌کند و سعی می‌دارد با نیرنگ قالیچه را با قیمت ارزانی به چنگ آورد. پس خریدن خر را بهانه می‌کند. پیرمرد ابتدا تمایلی به فروش خر نشان نمی‌دهد، ولی وقتی اصرار آن‌ها را می‌بیند، در ازای مبلغ گزافی خر را می‌فروشد و زمانی که خر را تحویل می‌دهد، قالیچه از روی آن را برمی‌دارد.
مرد خریدار که شوک بزرگی بر او واردشده بود با تعجب می‌پرسد که قالیچه را چرا برمی‌داری،
و او در جواب می‌گوید: شما خر خریدید نه قالیچه، در ضمن این قالیچه کهنه است و به درد شما هم نمی‌خورد. مرد خریدار از حماقتش حسابی دچار کرختی و سَرخوردگی می‌شود و تا مرز سکته می‌رود که خری را به بهای چندین برابر خریده، بدون اینکه مالی که در نظر داشت نصیب او شود.
خواندن داستان‌های كتاب صوتى «مگه تو مملكت شما خر نيست»، خالی از لطف نیست، بخصوص به این مورد که حماقت‌های انسان تمام‌نشدنی است و گاهی باید هزینه‌های سنگینی بابت این حماقت‌ها پرداخت کرد بسیار در این کتاب اشاره‌شده است.

اسامی داستان‌های کتاب صوتی مگه تو مملکت شما خر نیست به شرح زیر می‌باشند:

• کلاه دامادی
• مستر فیشر می‌آید
• مگه تو مملکت شما خر نیست؟
• آسمون به ریسمون باف
• هى کم‏تر شدیم
• آفرین
• اسم شب
• کسى معمر کله‌‏کدو رو می‏شناسه؟
• اون‏طورها هم نیست
• فرستاده امضاء
• دمش گرم
• اعتراف
• ماموریم و معذور
• نسرین‏‌خانمِ وسواسى
• چپی‏ا یا راستیا؟
• مانیل، میلان
• هیچ‌چى نمونده

بخش‌هایی از کتاب صوتی مگه تو مملکت شما خر نیست را می‌شنوید:
«به! ما را باش! ای خدا! اگر دختری که نویسنده‌ای زمانی خاطرخواهش بوده و به خواستگاری‌اش رفته، نمی‌داند که شغل خواستگار سابقش چیست، همچی شهرتی را باید گذاشت در کوزه و آبش را خورد. خیلی پکر شدم.»
«نوک دماغش مثل گوجه‌فرنگی قرمز بود. گوشت پس گردنش لایه‌لایه بود. شکمش انگار که پیشاهنگ بدنش باشد، گنده بود و سه وجب جلوتر از دماغش می‌رفت؛ یعنی سرش از شکمش عقب‌مانده بود و شکمش جلوتر از سرش بود.»
«صندلی الکتریکی دیگه چه صیغه‌ایه! آها و اما قضیه صندلی الکتریکی! جونم واسه تون بگه، این صندلی الکتریکی مثل تیربارون ماس. یا مثل دار زدن. آمریکاییا دل نازکن آدمو وایستاده نمی کشن... عجب… عجب…بله… تمدن چیز دیگه‌س جانم. آدمو همون جا که نشسته، بی هوا یه دفعه‌ای می کشن»



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها