تصادف شبانه

22 دی 1397 - 9:31
تصادف شبانه

بخش 1

متوسط

بخش 2

متوسط

بخش 3

متوسط

بخش 4

متوسط

بخش 5

متوسط

بخش 6

متوسط

بخش 7

متوسط

بخش 8

متوسط

بخش 9

متوسط

بخش 10

متوسط

بخش 11

متوسط

بخش 12

متوسط

بخش 13

متوسط

بخش 14

متوسط

بخش 15

متوسط

بخش 16

متوسط

بخش 17

متوسط

بخش 18

متوسط

بخش 19

متوسط

بخش 20

متوسط

بخش 21

متوسط

بخش 22

متوسط

بخش 23

متوسط

بخش 24

متوسط

بخش 25

متوسط

بخش 26

متوسط

بخش 27

متوسط

بخش 28

متوسط

بخش 29

متوسط

بخش 30

متوسط

سال‌ها پیش، موقعی که دیگر داشتم پا به سن بلوغ می‌گذاشتم، دیروقت از میدان پیرامید می‌گذشتم تا به کنکورد بروم که یک هو اتومبیلی از تاریکی بیرون آمد، اول خیال کردم از بغلم رد می‌شود. ولی بعد، درد شدیدی از قوزک پا تا زانویم احساس کردم. افتادم روی پیاده‌رو ولی توانستم بلند شوم. اتومبیل از مسیرش خارج شده. با سروصدای خرد شدن شیشه‌ها، به یکی از تاق‌های هلالی میدان خورده بود...
راوی کتاب صوتی تصادف شبانه (Accident nocturne) پسر جوانی است که در یک نیمه‌شب با خودرویی تصادف می‌کند و پس‌ازآن زندگی وی دستخوش تغییراتی عجیب می‌شود.
پس از تصادف راننده‌ی خودرو برای پسر آشنا به نظر می‌آید و پس‌ازآن نیز حوادث عجیبی در داستان روی می‌دهد.
شخصیت اصلی داستان تصادف شبانه به‌طور مداوم در حال پرسه زدن در خیابان‌های شهر است و از هرجایی که عبور می‌کند، تمام خیابان‌ها و معابر، برای او حکم خاطره‌ای را دارند که به یاد نمی‌آورد و تنها تصاویر گنگی از آن‌ها در ذهنش به‌جای مانده است.
در طی این خیابان‌گردی‌ها پسر جوان به برخی از خاطراتش در رابطه با پدری که ترکش کرده است و مادری که هیچ‌وقت او را نشناخته است می‌پردازد.
شخصی که با او تصادف می‌کند ژاکلین بوسرژان نام دارد که برای او بسیار آشنا است، پسر جوان در جستجوی ژاکلین بخش زیادی از داستان را طی می‌کند، گویا ژاکلین نقش گذشته‌ی پسر جوان را بر عهده دارد و پس از یافتن او تب‌وتاب جستجوی گذشته درون وی خاموش شده و در عوض او را به آینده‌ای به دور از تنهایی و اندوه امیدوار می‌سازد.

در قسمتی از کتاب صوتی تصادف شبانه می‌شنوید:
یادم می‌آید بعدازظهر یک روز بارانی، مردی با بارانی گاباردین خاکستری و ته‌ریش، برگه‌هایی در کارتیه لاتن پخش می‌کرد. توی آن برگه‌ها پرسش‌نامه‌ای بود که مربوط می‌شد به یک تحقیق در مورد جوانی. سؤال‌ها به نظرم عجیب می‌آمدند: ساختار خانوادگی شما چگونه بوده است؟ جواب داده بودم: ساختاری نداشته‌ام. خودتان فکر می‌کنید پسر (دختر) خوبی برای والدینتان هستید؟ هیچ‌وقت پسر کسی نبوده‌ام. با تحصیلاتی که فراگرفته‌اید، قصد دارید به پدر و مادرتان احترام بگذارید و خودتان را با محیط اجتماعی‌تان وفق دهید؟ تحصیلاتی نداشته‌ام. ترجیح می‌دهید انقلاب کنید یا به تماشای چشم‌اندازی زیبا بنشینید؟ تماشای چشم‌انداز زیبا…"



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها